آدرس جدید سایت

آدرس جدید وبلاگ فانوس زبور

fanooszaboor.ir

 به شهید آیت اله شیخ نمر 

تا قاف پرید از شب خاک آن دل عاشق

نوری شد و کوچید...سفرکرد به مشرق

تا خواند کسی سوی سماوات تنش را

از خویش برون گشت سوی وعده ی صادق

هرچند دریدند گلوی غزلش را

سرداد به خون جگرش بانگ حقایق

سرداد چو حلاج و صدایش ابدی شد

تابید اناالحق زدنش بین خلایق

شیخ شهدا بود که با پرزدنی سرخ

از مقطع تحصیل شهادت شده فارغ

در ماتم او مرثیه خوانند غزلها

در نوحه ی او خون به گلویند دقایق

خون است به دلها که شکوفا شده لاله

داغ است ...که پیچیده به تن عطر شقایق

***

در ظلمت تکفیر اسیرند خردها

مستوجب تیغ دو دم مرد حقایق

در معبد عزی و هبل گرم طوافند

حاشا به مسلمانی این قوم منافق

باران غزل

باران غزل

                          در حال و هوای ماه رجب و ایام اعتکاف

 

...و وقت چیدن سکری است کز گیسوی تو جاری ست

همان وقتی که باران غزل در موی تو جاری ست

به قصد توست زنبیل تجرد روی دوش من

ببین در جاده ها این قدر عاشق سوی تو جاری ست

دلت را دست ساقی ها بده شاید شفا گیرد

که در این روزها جریان می در جوی تو جاری ست

در این اوقات خوش عکس مه افتاده ست یا خورشید

که آثار حلول نور در ابروی تو جاری ست

نشستم روبروی پنجره ... شب غرق لاهوت است

و از سمت همه ذرات عالم بوی تو جاری ست

دلم تنگ است تا کنج غزلها معتکف گردم

                                       بریزد در گریبان نفحه ای کز کوی تو جاری ست

                                                                      ****

بزن بیرون که باران غزل بر خاک می بارد

نسیم جنت الخلد از فضا در موی تو جاریست

در غزل رها...

سالروز میلاد برترین بانوی هستی از ازل تا ابد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمام محبین آن حضرت خصوصا بانوان مبارکباد

 

در غزل رها

                           تقدیم به مادرم و همه مادران ...

 

ای شعله ی محبت تو تا زحل رها

چون سیب سرخ، نفحه ی تو در غزل رها

تو آن فرشته ای که به قلبم هبوط کرد

عشق تو بود در دل من از ازل رها

قلبم پر است از تپش و بیم و زلزله

چون بیتی از غزل که شده بر گسل رها

من را بگیر از شب و باران و موج ها

ای آفتاب سرزده ی بر قلل رها

واجب تری ز نان شب و زنده ام به تو

ای جوی عشق تو به دلم چون عسل رها

از کوچه ی بهشت می آید شمیم تو

چون عطر یاس ها شده ای در بغل رها

مثل نسیم چرخ زدم روی دامنت

گشتم خراب و مست به کوه و کتل رها

***

دیوان عشقی و دل تو پر ز بیدلی ست

مثل زبور چادر تو در غزل رها...

 

حول حالنا الی احسن الحال

الهی حول حالنا الی احسن الحال

 

دنیا و ما فیها بدون عشق اهل بیت علیهم السلام به بال مگسی نمی ارزد و...عشق مادر که از جنس دیگری است....سالی سرشار از خیر و برکت برایتان آرزو میکنم و انشاالله سال ظهور..

 

عجب باران سختی درگرفته

چه روز تیره بختی در گرفته

چنان میسوزم از داغ تو مادر

که آتش در درختی درگرفته...

***

شب تلخی ست...آفاقی عجیب است

غمی مشغول اشراقی عجیب است

غم مادر مرا پاشیده از هم

دلم صد پاره از داغی عجیب است

***

گسل ها خاک را ویرانه کردند

تمام عقل را دیوانه کردند

و از بغض علی این عنکبوتان

چه با پرهای یک پروانه کردند

***

اگرچه عطر یاس آوازه دارد

کسی از گل نشانی تازه دارد؟

به قدر هفت دریا اشک دارم

غم مادر مگر اندازه دارد؟

***

                                  برای موعود(عج)

پر کاهم که در بادی اسیرم

و در نایی چو فریادی اسیرم

غم هجران تو مرگ پرنده ست

ببین در دست صیادی اسیرم

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

به زنجیرم بکش گیسوی رنگین از حنابندان

چه دلتنگم برای عاشقی در گوشه ی زندان

برای زخم دل ها مرهمی جز عطر یوسف نیست

بیا دستی بکش روی دلم ای نفحه ی کنعان

دلم مثل چناری در خیابان ولی عصر است

که خشکیده ست دور از روی تو ای روضه ی رضوان

بهار تازه ای را تشنه ام مانند این صحرا

تنم غرق است در هجران تو چون ظهر تابستان

و نبض عاشقی کند است بی تو سیب سرخ من!

غزل ها بی تو خواهد مرد در این عصر یخبندان

و بی تو بیدلان سر در گریبان اند و صم و بکم

نگاهی... تا تغزلها بجوش آید در این الحان

چه شبهایی که با سوسویی از عشق تو سرکردم

فقیر خسته می سازد ز خوان تو به قرصی نان

***

تصور میکنم بر دارعشقت رفتن خود را

 چنان شمعی که میسوزد ز هجران تو در ایوان 

بیا در لحظه های آخر عمر من ای موعود!

گرفته جسم و جان خسته ی من بوی الرحمان

در فراق تو

با تبریک اعیاد سعید قربان و غدیر در این کسادی سرودن، غزلی قدیمی تقدیم میکنم:

 

در فراق تو

 

دنیا به روی آب شناور... نفس زنان

در حرکت است سوی تو هر قطره از جهان

دنیا به روی آب به سمت تو میرود

دریا شده ست چشم پر از اشک خاکیان

می آید آن طرف که تو را جستجو کند

شاید که از جزیره ی تو گل کند زمان

مثل کویر در تب و تاب تو مانده است

شعر نفس بریده ی یک شاعر جوان

شعری که مانده تا به دیار تو پر کشد

تا پر شود ز معجزه ی آخر الزمان

ماه و ستاره مانده به دروازه های شهر

در انتظار... تا بدرخشی از آسمان

مردان ز دوری ات به غزل دل سپرده اند

عشقت رسیده است به هر واژه و زبان

***

آه است سینه را به تجلی کشیده است

آهی که در فراق تو میجوشد از دهان

 

 

در این دو سال

1-نفرین و مرگ و ننگ بر صهیونیستهایی که سبعانه غزه را به خاک و خون میکشند و هر روز زنان و کودکانی را. این روزها بازار شیطان و شیطان پرستان چه گرم است، از یک سو داعش و داعشیان با جنایات عجیب و غریبشان و از طرفی صهیونیستهای ددمنش با کشتاری که در طول تاریخ کم سابقه است خلاصه باید گفت این روزها زندگی چه ارزان است...به امید آزادی فلسطین و قدس. صبح نزدیک است...

2-اواخر تیرماه مصادف است با دومین سالروز کوچ ناباورانه خواهرم که در عنفوان جوانی از قله زندگی فرارفت و به سوی ناکجا کوچید. ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات و مسئلت غفران و مغفرت برای همه اسیران خاک از درگاه خداوند متعال، در سوگش ابیات زیر را سرودم. همه درگذشتگان را فاتحه ای مهمان کنید.

 

یک غم صعب العبور

 

مثل پرنده پر زدنت سوی نور بود

روحت مسافری به افق های دور بود

سر می زنم به صخره و ساحل شبیه موج

طوفان گرفته بعد تو... باید صبور بود

بیرون زدم به یاد تو، باران گرفته بود

پسکوچه های سرد غزل سوت و کور بود

باران گرفت... بیت مرا برد با خودش

این واژه های غمزده خیس و نمور بود

اشعار من به سوگ تو پر شد ز مرثیه

فصل خزان شعر من و این زبور بود

پاشید باد گرد عزا را به روی من

بی تو بساط گریه برایم چه جور بود

پایان گرفت سیر نماهنگ کوچ تو

در آخرین پلان تن تو بین گور بود...

***

در این دو سال داغ تو در من چه تازه ماند

روحم اسیر یک غم صعب العبور بود...

 

 

 

 

 

 

فقیر غم تو

ضمن عرض تبریک اعیاد شعبانیه خصوصاً سالروز میلاد حضرت حجت ابن الحسن اباصالح المهدی (عج) تازه ترین غزلم را پیشکش میکنم به حضرتش و آرزومندانه میسرایم: متی ترانا و نراک...التماس دعا

 

فقیر غم تو

 

 

به هوای تو نشستم به مسیر غم تو

ای جمالی که غزلهاست اسیر غم تو

رودها در جریان در پی ادراک رخت

قطره ها در عطش بحر کبیر غم تو

رفته از دست دلم معجزه ای کن ای شمس!

چه امیدی است به دل، این دل پیر غم تو

من دخیل توام ای پنجره فولاد غزل!

نیست در عالم عشاق نظیر غم تو

غنچه ها چشم براهند تو را بشکوفند

کی گذر میکند از باد عبیر غم تو

بگذارید به خونم بکشاند عشقت

تشنه ام تشنه ام ای ماه به تیر غم تو

****

صبح زود است... پی نان و غزل باید رفت

این منم شاعر و آواره... فقیر غم تو

 

 
با عرض تبریک به مناسبت ایام ولادت ام الائمه حضرت فاطمه زهرا (س)


نسیم مهربان      
                      به مهربانی های مادرم و تمام مادران......

ای بهشت من که طوبی یک گل پیراهنت
باز مثل کودکی بنشان مرا در دامنت
باز لالایی بخوان در سرزمین خوابهام
تا شود مهتاب بالینم صدای روشنت
گرمی گهواره ام از مهربانی هات بود
حیرت چشمان من از ماه کامل بودنت
روضه ی رضوان! بوز مثل نسیمی مهربان
تا بنوشم عطری از شیر و عسل از گلشنت
مریم خسته! دریغ از چهره ی رنجور تو
کاش شور تازه ای ناگه بجوشد در تنت
حیف بیماری به یغما برده لبخند تو را
نیست دیگر رشته خندیدنی در سوزنت